|
|
ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه جلوي آينه نرو آينه خجالت ميکشه پيش گلدونا نرو به چشمات عادت ميکنن همين الانم دارن به من حسادت ميکنن نرو بيرون از خونه آدما عاشقت بشن نميدونن چقدر راهه تا لايقت بشن ديگه دوست پيدا نکن يه وقت منو گم ميکني بعد ميگم شايد داري بهم ترحم ميکني به کسي نگاه نکن آدما طاقت ندارن عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن وقتي مهموني ميري موتو پريشون نکني بچه هاي مردمو يه وقتي مجنون نکني حوصلت که سر ميره نرو کنار پنجره که نگن دوباره اين واسه کسي منتظره هرکي گفت دوست داره يه وقت باور نکني هرچي کاشتم توي اين سالا تو پرپر نکني واسه هيچ کسي غير من يه وقت ناز نکني دوتا بال دادن بهت يه موقع پرواز نکني تو مسير زندگي يه وقتي تنهام نذاري نرسيدم به نگاه عاشقت جام نذاري تو به باغچه آب نده امشب شايد گل بکنه فردا که نيستي نمي تونه تحمل بکنه زير بارون نريا ظرفيتش خيلي کمه فکر نکن هرکي مي گه عاشقه مثل منه ماه اگه دلش شکست يه وقت نري کمک نکنه يادت بره تنهاييهاي پسرک هوس گردش دنيا نکني نري سفر که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکني قلباي آدمارو مثل دل من نکني عاشق کسي نشي يه وقت من از يادت نرم نکنه ديگه نري سراغ شعر دفترم بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه شعراي من پيش چشماي تو بي اثر نشه نکنه با حرف عاشقانه اذيتت کنم تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم کاش ميشد فقط يه بار چه توي خواب چه بيداري واسه دلخوشيم يه جور ميگفتي دوسم داري کاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا کني من نگاهت ميکنم تو هم به من نگاه کني به گلا نگا نکن بذار که زندگي کنن بذا با خيال عشقت رفع تشنگي کنن به سوالاي عجيب آدما جواب ندي از کسي نامه نگيري منو باز عذاب ندي اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره اسمشو که مي ياري برق از نگاهت مي پره ولي خسته كه شدي بيا دلم منتظره دلتو بهش بده اگردیدی عاشق تر
|
|
|
[+] نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |
|
|
دوستت دارم ! "
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني وقتي اولين سلام نخستين ديدار ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ... آه ! افسوس كه چه زود گذشت ! باور مي كني ؟ باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو حتي با اينهمه فاصله و درد خون زندگي ، عشق به زندگي ، عشق به بودن را در رگهايم به جوش مي آورد! باور كن كه هنوز هم دوست دارم كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار بگويم دوستت دارم بگويم از ازل تا به ابد عاشقانه و ديوانه وار دوستت دارم گرچه گفتن و شنيدنش را از من دريغ مي كني مي هراسي مي گريزي اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوستت دارم !
|
|
|
[+] نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |
|
|
| خبرنامه |
 |
با عضويت در خبرنامه از به روز شدن اين وبلاگ با خبر خواهيد شد . فقط كافيست ايميل خود را وارد كنيد .
جای کد خبرنامه
|
|
|
| جستجو |
 |
براي جستجو در اين وبلاگ فقط كافيست كلمه مورد نظر خود را در فيلد زير وارد نماييد .
|
|
|
| نظرسنجي |
 |
جای کد نظرسنجی
|
|
|
|