تبليغاتX
دوست دارم
دوست دارم    
من را به نامه دوست دارم لینک کنید و بعد در قسمت و از طریق نظرات من را خبر کنید    

منوي اصلي
صفحه نخست
ايميل به مدير
آرشیو وبلاگ
آدرس Rss



موضوعات
ترفند موبایل
تر فند کامپیوتر
فونت
دانلود نرم افزار کامپیوتر
نرم افزار موبایل
عکس عاشقانه
مطالب عاشقانه


آرشيو وبلاگ
هفته دوم خرداد 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386


آمار بازديد
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

تبليغات

جای تبلیغات شما


نظر یادت نره؟!



[+] نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


فریاد عشق...

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار 

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریار 

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما درخواب 

چه امیدی به این ساحل خوشا فریادزیر اب 

خوشا عشق وخوشا خون جگر خوردن 

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن 

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار 

مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار 

تو ای خاتون خواب من من تن خسته را دریاب مرا 

هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا در خواب 

همیشه خواب تو دیدنن دلیل بودن من بود 

چراغ راه بیداری اگر بود ازتو روشن بود 

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار 

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریار 

نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب امدی ای عشق 

خوشا خود سوزی عاشق مرا اتش زدی ای عشق 

خوشا عشق وخوشا خون جگر خوردن .....



[+] نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


عشقولانه
 

نمی دانم چه کردی با دل من

 

که این دل بی قرار بی قرار است

 

نمی دانم چه گفتی با نگاهت

 

که چشمم چنین در انتظار است

 

فقط یک لحظه جانا در برم باش

 

که با تو چهار فصلم ،بهار است

 

به وقت دیدن آن روی ماهت

 

تپش های دل من بی شمار است

 

برای من فقط یک لحظه زیباست

 

و آن هم لحظه دیدار یار است

 

گر چه با تردید و ترس، همراست

 

ولی هما نند بهار است



[+] نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


وقتی کسی رو دوست داری وقتی کسی رو دوست داری حاضری جونتو فداش بکنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکونی حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری تولد دوبارته وقتی اسمشو میبری حاضری هر جا که میری به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری اگر ثروتی داری دیگه به چشمت نمیاد حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه به خاطر کسی که خیلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا رسوا کنی حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی وقتی کسی رو دوست داری دیگه ترس معنی نداره وق وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی نذار این گنج قیمتی از دستت بره

[+] نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


 عشق من دوستت دارم ، تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های سخت و بلند زندگی بدون توقف برم و خستگی راه رو تا وقتی که با منی حس نکنم.

عشق من دوستت دارم. به همون اندازه که ستاره ها و ماه ، آسمون رو دوست دارن و به بودنش نیازمندن ، به بودنت نیازمندم.

عشق من دوستت دارم، تا حدی که لرزش انگشتام بهم قدرت نوشتن و لبهام قدرت بیان این حس رو نمیدن.

عشق من دوستت دارم. به همون اندازه ای که سوختن چوب در آتش دردناکه ، دوری از تو برام سخت و زجر آوره.

عشق من دوستت دارم.تا حدی که میخوام اونقدر گریه کنم و فریاد بزنم تا ثانیه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بیشتری روی صفحه ی روزکار حرکت کنن تا روز دیدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت رو حس کنم.آغوشی که میدونم مدتهاست برام باز مونده و انتظارم رو میکشه.

عشق من دوستت دارم.به همون اندازه که آب از خشک شدن میترسه ، من از اینکه روزی ازمن دلگیر بشی و تنهام بذاری ،میترسم.

عشق من دوستت دارم ،تاحدی که با نفسهام درونم رخنه کردی و تموم سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه ای گرفتن.

عشق من دوستت دارم. تا حدی که حد نداره دوستت دارم.

به خدا دیگه نمیدونم چه جوری بهت بگم دوستت دارم



[+] نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


:: زندگی ....... ::..

دنيا را بد ساخته اند

کسي را که دوست داري تو را دوست نمي دارد

کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين



[+] نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


 وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است...............

وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است.................

وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره....................

وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش.......

وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه....................

وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه...............

حالا هم كه عاشقيم مي گن گناهه



[+] نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


در لحظاتي كه چون باد در گريزند….

در روزهايي كه سراسيمه و پرهياهو در گذرند…..

عشقي حقيقي و پايدار قلب ترا فتح خواهد كرد…ولي فقط يكبار…..آنگاه كه نوبت تو فرا مي رسد

آن را به سادگي فرو مگذار……چون در چشم هم زدني عشق مي ميرد و بخت مي گريزد…..

و ناقوس تنهايي در زواياي زوحت طنين انداز مي گردد…..

لحظه اي كه سرنوشت در گوش تو نجوا مي كند…….

و عشق در قلبت مي شكند…..

ترديد مكن….زيرا سرانجام…..ارزش آن را درخواهي يافت.

آنگاه كه عشقي پايدار ….تنها يكباربه تو روي مي آورد

فقط همين يكبار.



[+] نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


دنيا را بد ساخته اند

کسي را که دوست داري تو را دوست نمي دارد

کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين



[+] نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


وقتی کسی رو دوست داری وقتی کسی رو دوست داری حاضری جونتو فداش بکنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکونی حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری تولد دوبارته وقتی اسمشو میبری حاضری هر جا که میری به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری اگر ثروتی داری دیگه به چشمت نمیاد حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه به خاطر کسی که خیلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا رسوا کنی حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی وقتی کسی رو دوست داری دیگه ترس معنی نداره وق وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی نذار این گنج قیمتی از دستت بره

[+] نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


ميدوني چرا کتاب خواندن بهتر از دختربازي؟ 1- وقتي آدم خسته ميشه ميتونه بگذارتش کنار و بره استراحت کنه بعد که دوباره حالش سر جاش اومد بياد از اونجائي که ول کرده بود ادامه بده 2-آدم مجبور نيست تاريخ چاپ همه کتاباش رو يادش بمونه 3-وقتي آدم يک کتاب جديد رو باز ميکنه لازم نيست نگران اين باشه که تا حالا کيا خوندن

[+] نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


برو به ادامه مطلب تا معنی عشق را بدونی؟

عشق چیست؟

 



ادامه مطلب

[+] نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


دلم خیلی پره

ولی نمی دونم چرا ؟؟؟

دیگه نمی زاره حرفاشو بیارم رو قلم

همون طوری که چند ماه تموم نبودم و آپ نکردم

یعنی انقد ترسیده ؟

که دیگه در لونشو به امید فردای بهتر تری باز نمی کنه ؟؟؟

چرا ؟ چرا ترسوندنش ؟مگه زیر سایه کی نشسته بود که پروندنش ؟

مگه چی گفته ؟

مگه چی کرده ؟

دلم خیلی پره ، حیونی دلم ، داغی حرفام اذیتش می کنه ولی نمی زاره حتی براش اشک بریزم ، دلم خیلی گرفته ، حیونی دلم !!!

ولی هنوزم منظرم ، منتظر می مونم ...



[+] نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


با من از عشق بگو .بامن از عشق بگو

ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم

ای کاش قطره اشک بودم از چشمهایت جاری می گشتم در لبانت جان می گرفتم

و در آخر گونه هایت جان می دادم ولی افسوس که نه آهنگ هستم و نه اشک....

چشمهای پر مهرت , ولی هر چه هستم حقیرتم و تا آخرین قطره خون دوستت دارم

صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند

 
                                         شب گرداگردم حصار کشیده است
 
                                             و من به تو نگاه می کنم
 
                                    از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
 
                                         چرا که هر ستاره افتابی است
    
                                            من افتاب را باور دارم
 
                                          من دریا را باور دارم
 
                                    چشم های تو سر چشمه دریاهاست


[+] نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه
 جلوي آينه نرو آينه خجالت ميکشه

 
 
پيش گلدونا نرو به چشمات عادت ميکنن
 همين الانم دارن به من حسادت ميکنن
 
 نرو بيرون از خونه آدما عاشقت بشن
 نميدونن چقدر راهه تا لايقت بشن

 
 
ديگه دوست پيدا نکن يه وقت منو گم ميکني
  
بعد ميگم شايد داري بهم ترحم ميکني
 
 به کسي نگاه نکن آدما طاقت ندارن
 عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن

 
 
وقتي مهموني ميري موتو پريشون نکني
 بچه هاي مردمو يه وقتي مجنون نکني

 
 
حوصلت که سر ميره نرو کنار پنجره
 که نگن دوباره اين واسه کسي منتظره

 
 
هرکي گفت دوست داره يه وقت باور نکني
 هرچي کاشتم توي اين سالا تو پرپر نکني

 
 
واسه هيچ کسي غير من يه وقت ناز نکني
 دوتا بال دادن بهت يه موقع پرواز نکني

 
 
تو مسير زندگي يه وقتي تنهام نذاري
 
نرسيدم به نگاه عاشقت جام نذاري
 
 
تو به باغچه آب نده امشب شايد گل بکنه
 فردا که نيستي نمي تونه تحمل بکنه

 
 
زير بارون نريا ظرفيتش خيلي کمه
 فکر نکن هرکي مي گه عاشقه مثل منه

 
 
ماه اگه دلش شکست يه وقت نري کمک
 نکنه يادت بره تنهاييهاي پسرک

 
 
هوس گردش دنيا نکني نري سفر
 که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر

 
 
فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکني
 قلباي آدمارو مثل دل من نکني

 
 
عاشق کسي نشي يه وقت من از يادت نرم
 
نکنه ديگه نري سراغ شعر دفترم
 
 
بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه
 
شعراي من پيش چشماي تو بي اثر نشه
 
 
نکنه با حرف عاشقانه اذيتت کنم
 تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم

 
 
کاش ميشد فقط يه بار چه توي خواب چه بيداري
 واسه دلخوشيم يه جور ميگفتي دوسم داري

 
 
کاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا کني
 من نگاهت ميکنم تو هم به من نگاه کني

 
 
به گلا نگا نکن بذار که زندگي کنن
 بذا با خيال عشقت رفع تشنگي کنن

 
 
به سوالاي عجيب آدما جواب ندي
 
از کسي نامه نگيري منو باز عذاب ندي
 
 
اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره
 اسمشو که مي ياري برق از نگاهت مي پره
 
 ولي خسته كه شدي بيا دلم منتظره
 دلتو بهش بده اگردیدی عاشق تر


[+] نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


تا حالا فکر کردي عشق يعني چي؟ عشق يعني اينکه يکي بهت بگه از رنگ لباست خوشش مياد و تو هم از اون به بعد هميشه همون رنگو بپوشي ! تا حالا دلتنگ کسي شدي؟ اصلا ميدونيد دلتنگي چيه ؟ اونهم از بدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اون کسي که دوسش داري هيچ وقت مال تو نميشه . اينکه بدوني يه روزي از کسي که دوسش داري بايد جداشي حالا چه بخواي چه نخواي . تا حالا فکر کردي خوشبختي يعني چي ؟ خوشبختي يعني اينکه يکي يه گوشه دنيا باشه که دوست داشته باشه يکي باشه که پناه خستگي هات باشه يکي باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردي آرامش يعني چه؟ آرامش يعني اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشي که توي سينهء کسي که دوسش داري يه خونه گرم داري تا حالا فکر کردي زندگي يعني چي؟ زندگي يعني اينکه همه عمرت تلاش کني و جون بکني براي بدست آوردن اونچيزي که بهش ايمان داري زندگي يعني اينکه خودتو دوست داشته باشي براي اينکه توي دلت عشق اون هست تا حالا فکر کردي هدف يعني چي ؟ هدف يعني صبح که از خواب پا ميشي بدوني اون روز بايد چيکار کني ؛ بدوني اون روز بايد از کدوم مسير رد شي تا يه تلفن کارتي داشته باشه! تا حالا فکر کردي انگيزه چيه؟ انگيزه اونه که وقتي ميخواي بري سر قرار صد بار بري جلوي آينه و لباستو چک کني !!! تا حالا فکر کردي که قسمت يعني چي؟ قسمت يعني اينکه بشيني دست روي دست بزاري و هر طرف باد اومد تو هم بري قسمت يعني اينکه همه تنبلي ها و بي عرضگي ها رو بندازي گردن روزگار يعني بشيني مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضي بشي به سرنوشت چي ؟ به اون فکر کردي؟ سرنوشت ديگه اوني نيست که از سرت نوشته سرنوشت يعني اينکه يه روز جلوي چشات رفيقت و تنها رفيقت تنهات بزاره و بگه « اين بازي روزگاره ... » حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معني کردي ؟ و انسان يعني هميشه انتظار ... انتظار ... انتظار .... تقديم به اونايي که يک بار دوست داشتنو تجربه کردن



تقدیم به اونی که خودش میدونه چقدر دوستش دارم


[+] نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |


ما همدیگر را در آن جاده سرسبز دیدیم و با یک نگاه عاشق و دل باخته هم شدیم و با هم سوگند یاد کردیم که برای همدیگر بمانیم و نگذاریم کسی ما را از هم جدا کند و با هم در آن جاده سرسبز قدم می زدیم و از آرزوهایمان برای یکدیگر می گفتیم مدتی گذشت و من آنقدر دوستت داشتم و عاشقت بودم که یک دفعه از این رو به آن رو شدی و کم کم فهمیدم که دلت را به دست دیگری سپردی و تمام عهد و پیمانی که با هم بستیم همه دروغی بیش نبود و تمام برگ های سبز زندگیم یک باره زرد شد و همگی ریخت و بار دیگر نا امید و دل شکسته شدم مگر گناه من چیست ؟ که باید دل کوچکم باز هم بشکند حالا که عاشقت شدم حالا که نمی توانم فراموشت کنم می خواهی بروی و مرا تنها بگذاری .

[+] نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط مهرداد فرامرزی |

مطالب گذشته

مصاحبه عشقولانه
نمیدونم ...:::::
چرا غمها نمیدانند
درد تنهایی من
I♥U
عشق
من فقط تورا دوست دارم
عشق به اين قشنگي
تغییر دادن صفحه خوشامد گویی
چیست؟ ip address


بادبان های امید
خستگی
واسه تو دلیل بودن




خبرنامه
با عضويت در خبرنامه از به روز شدن اين وبلاگ با خبر خواهيد شد . فقط كافيست ايميل خود را وارد كنيد .

جای کد خبرنامه


جستجو
براي جستجو در اين وبلاگ فقط كافيست كلمه مورد نظر خود را در فيلد زير وارد نماييد .





نظرسنجي
جای کد نظرسنجی


پیوندها
باورم کن
بی رنگ تر از آینه
یار دلنواز
""سازنده لوگوی رایگان""
ღღღღღ دوری عشق ღღღღღ
جزیره رویاها
دوست دارم ( ستاره جووووووووووووووونم )
روزنوشتهایی چند ( ساناز جوووووووووووووووونم )
ابزار وبلاگ
هلن جان (روزهای پیکسی)
نسرین جان(یا تو یا هیچ کس دیگه(رازهای دل من))
ساخت انواع قالب و لوگولی وبنر اختصاصی
بیاتوکلبه(عشقولانه)
قالب وبلاگ (پیمان داداشششی)
گل یاس(خواهر گلم رعنا)
اتیش پاره(کلیک کن تا از دست نرفته)
گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی



پیوندهای روزانه
یار دلنواز
دوستت دارم
آرشيو پيوند هاي روزانه

Template Design By : GHALEBKADEH