|
| واسه تو دلیل بودن |
سلام می خوام امروز از خستگی هام بگم از بیهودگیها می خوام بگم دیگه خسته شدم از خودم از دنیا از اینکه وقتی می خوام بگم دوستت دارم نمی تونم آره تو این یکی دیگه توجییهی تو کار نیست هر وقت با خودم عهد می کنم بهت بگم دوستت دارم موقع دیدنت همشون رو فراموش می کنم دیگه خسته شدم از اینکه روزی هزار به خودم بگم اونم تو رو دوست داره دیگه خسته شدم از بودنهای بی تو ولی موقع دیدنت به خوش باوری خودم می خندم می خندم چون دیگه نایی واسه گریه کردن ندارم می خندم چون می خوام به خودم دلداری بدم که خوشبختم می خوام امروز واست برای اولین بار از دست شکایتها بنویسم می خوام امروز بهت بگم اگه حتی بری اگه بهم بگی دوسم نداری حتی ازم متنفری بازم بهت می خندم و می گم اما من دوستت دارم نه مثل مجنون یا لیلی نه مثل فرها و شیرین یا ویس و رامین بلکه مثل خودم دوستت دارم مثل خود خودم می خوام بگم این قلب من دیگه بهونه تپیدنش تویی این بهونه رو ازش نگیر نذار این بهونه هم به آخر خط برسه نذار تپشش به شماره بیفته دوست دارم بهت بگم دیگه حتی از نوشتنهای بی تو هم خسته شدم حتی از حرف زدن با خودم تو خیالم خسته شدم این دل همیشه وقتی می شکنه یاد تو می افته یاد تویی که خیلی خوبی یاد اون چهره معصوم سر بزیرت دوست دارم واسه هزارمین بار اما این دفعه با صدای بلند فریاد بزن
دوستت دارم
|
|
|
[+] نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط مهرداد فرامرزی |
|
|
| خبرنامه |
 |
با عضويت در خبرنامه از به روز شدن اين وبلاگ با خبر خواهيد شد . فقط كافيست ايميل خود را وارد كنيد .
جای کد خبرنامه
|
|
|
| جستجو |
 |
براي جستجو در اين وبلاگ فقط كافيست كلمه مورد نظر خود را در فيلد زير وارد نماييد .
|
|
|
| نظرسنجي |
 |
جای کد نظرسنجی
|
|
|
|